بارون

بارون

میدانی؟
من سالهاست که به دوست داشتن تو آرامم ... ♥

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

سلام

اومدم ترم بالا بازی در بیارم و جلسه اول دانشگاه نرم سر کلاس ها ! 
نتیجه این شد که استاد های عزیز درس دادن و تمرین هم دادن حتی! و برای جلسه بعد هم میخوان :|
پروژه ترم قبل ما دو صفحه طراحی سایت بود، حالا این استاد این ترم سه صفحه طراحی سایت میخواد اونم بعنوان تمرین ! یعنی تفاوت ترم ها تا این حد !

استاد ویرایش تصویر هم که جای استاد عزیز من اومدن، تمرین داده و گفته هر کسی که غایب بوده بدون تمرین بیاد راهش نمیده سر کلاس !!!
حالا من که تمرین ها رو انجام دادم، فقط موندم این Match color در فتوشاپ چرا باب میل من رفتار نمیکنه؟ 
فتوشاپ جان محترم لطفا رنگ لایه اول رو بریز تو لایه دومی، نه برعکس عزیز من ، چه وضعیتیه آخه، نافرمانی تا به کجا ؟؟


** خوبه پروژه ترم قبل هست، فقط کافیه یه صفحه دیگه طراحی کنم D:
  • fateme

واقعا در عجبم که چرا هر کسی که هنوز نرسیده از راه اینجا، برای ما شاخ بازی در میاره !

مردک دختر باز پرروی وقیح :|

چرا انقدر این مردهای همکار منفورن آخه؟ حال بهم زن های چندش :|


  • fateme

رفتم خریدمش ...

الان یه ارکیده جان دارم که میخوام براش یه اسم قشنگ بذارم


حس خوب زندگی

  • fateme
دلم یه گل ارکیده خوشگل میخواد ، مث این ...

  • fateme

سلام


رفته بودم یه سر به وبلاگ قبلیم بزنم، یهو به سرم زد پست هایی که توی بهمن ماه گذاشته بودم رو بخونم ، و وقتی خوندم متوجه شدم که چقدر تغییر کردم، چقدر همه چیز برام عوض شده،

یه پست داشتم کلا راجع به فوتبال نظر کارشناسی داده بودم ! الان کیه که دیگه فوتبال نگاه یا حتی پیگیری کنه؟

تقریبا برای تولدم هم پست میذاشتم، ولی هرسال چقدر متفاوت تر از سال قبل، و امسالی که حتی برام مهم نبود کسی بدونه که تولدم بوده !

از نمره های شاهکاری که توی کاردانی داشتم، 5- 10-  12 - به زور یه نمره بالا دیده میشد تو کارنامه م، ولی الان ... ناراحتم معدلم بیست نشده.

چقدر غرغر میکردم ، هرروز و هرروز ( البته الانم کم غر نمیزنم) مینوشتم از این شاکی شدم، فلانی اینجوریم کرد، بهمانی اونجوری گفت...

از کلاس SQL ای که دوسش داشتم، ولی استادش با اون رفتارهایی که داشت ، چقدر ناراحتم میکرد ..

از اینکه چقدر از دست سرپرستی که الان دیگه رفته حرص میخوردم، چقدر اذیتم میکرد ..

تازه عاشق کوهنوردی شده بودم چقدر ذوق داشتم که هرهفته برم کوه

چقدر میشستم دسر درست میکردم ... واقعا آخرین باری که ژله درست کردم رو اصلا یادم نیست.

نوشته بودم تو کارشناسی دوست دارم طراحی وب بخونم و الان دیگه ترم آخر همین رشته و اصلا یادم نبود که روزی دلم میخواسته طراحی وب بخونم!

قول داده بودم که کارشناسی رو به موقع تموم کنم که این اتفاق خداروشکر داره میوفته

عاشق سنگ نوردی بودم و هستم البته، منتهی اون موقع ها خیلی روتین میرفتم، الان چند خط در میون!

به جایی رسیدم که دیگه دست و دلم به نوشتن نمیرفت ولی دوست داشتم بنویسم، حالا! کم و بیش یه چیزایی مینویسم که فقط نوشته باشم.

این که یه مدتی آرزوم داشتن آیفون بوده ... الان موبایل برام بی ارزش ترین داراییم شده !

.

.

.

.

گذشت همه اون روزها، درسته که هنوز یکم شیطونی دارم، ولی اصلا نمیشه با قبلا مقایسه ش کرد، دلم میخواد یه عااااالمه کتاب بخونم، کتاب هایی که استاد عزیزم بهم معرفی کردن، ولی قفلی زدم روی کتاب اول، خدا خدا میکنم زود تموم بشه برم سراغ بعدی. نشستن یه گوشه و کتاب خوندن، برای منی که همیشه در حال ورجه وورجه کردن بودم خیلی عجیب به نظر میرسه.

با این همه هنوز هم طبیعت من و به وجد میاره، ویولن بهم آرامش میده، سنگ نوردی برام هیجان انگیزه .. درس خوندن رو هم دوست دارم، دلم میخواد زندگیم رو بهترین روالش باشه، میدونم که کم کم هم داره میشه و خیلی از بابتش خوشحالم.

  • fateme

جمعه!

بدون برنامه ریزی در خانه ! نه حوصله دارم کتاب بخونم، نه حوصله دارم درس های ترم جدید و یه مرور کنم ببینم چی هستن اصن ! 

حوصله ویولن تمرین کردن ندارم، از بس که بد شدم این چند وقت، باشگاهم که گذاشتم واسه هفته دیگه، دلم میخواد بشینم دسر درست کنم، ولی حوصله اونم ندارم که !!!!

خلاصه که بی حوصلگی از بدترین درد هاست، مخصوصا وقتی معدلت هم بیست نمیشه :(

  • fateme

سلام

همونطور که حدس میزدم، نمره کنفرانس و مقاله رو بهم نداد! و شدم 16 :|

به نظرتون برم دانشگاه بگم من همه نمره هامو بیست شدم، برای این یکی تدبیری بیاندیشند؟؟

واقعا اگه همه نمره هام بیست نمیشد، اصلا این 16 برام مهم نبود، ولی الان .... دلم معدل بیست میخواد :(

  • fateme